تبليغاتX
مروارید سفید





















مروارید سفید

 

 

سلام سلام سلام عجقای من چه طورن؟ خوفن؟ دلم واسه همتون تنگ شده بود خیلی وقت پیش قصد داشتم وب رو آپ کنم اما مجالی نبود اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست

گفتم اولین آپ پاییزی امسالمو بهتون تقدیم کنماز مهربونیاتون تو نظرات ممنونم دوستون دارم

 

  

چه بیهوده میگذرد ایام

چه بیهوده است طلوع وغروب خوشید طلایی و آمدن مهتاب وچشمک ستارگان درخشان بی وجود تو وبی حس عطر تو.چه بی فایده است نوشتن ازتو .از تو وخوبی هایت معجزه ی نگاهت تجسم لبخندت وقتی خودت نیستی وهیچ نمیدانی.بی خبری از من وشبهای تنهاییم.باید تو را بیابم باید از نگفته ها با تو بگویم با تو که تمام فکر وذکر من شده ای باید ارغوانی ترین عشقم را تقدیمت کنم..دیگر کدامین نیرو را دارا هستم تا بی حضورت عاشق باشم؟

 

تمام برگ ها را به باد می سپارم

و به تماشای رقص شان دست در دست باد می نشینم

اشکی غریب سراپایم را

در گرمای خود می سوزاند

خواهش ها را به کلبه ی خاموش دلم راه نمی دهم

و فریادهای بی امان حسرت را به سکوت فرا می خوانم

قلم مویی می خواهم تا طراوت عشقم را

به زردی وادارم 

قصه اينجوري شروع شد…من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات....لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت..... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم..پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم ..جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

 

 این آپم طولانی تربود هرکی لینکم کرده اما من فراموش کردم لینکش کنم بهم تو نظرات بگه

منتظر نظرات خوشگلتون می مونم همیشه بیاین پیشم تنهام نذارید

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت11:47توسط ♥♫ گندم ♥♥ | |